تبليغاتX
موسیقی سنتی
در موردآلات موسیقی اساتید کنسرتها
 خستگی
دوستان سلام :خسته شدم لطفن کمکم کنید دوستار شما ميثم
|+| نوشته شده توسط میثم در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 تعریف موسیقی

موسیقی ترجمه ای است از وحی خداوند .به وسیله موسیقی ما با چیزی آشنا می شویم که بدون  نوازنده نمی توانستیم آن را بگیریم . و آن خبری است که در قالب موسیقی به ما می رسد .

 موسیقیدان کسی است که بعد دوم وجودش باز شده یعنی اخبار ناشنیدنی عا لم در وجود او کشف می شود و موسیقی همچون ترجمانی از وحی است که ما را با یار آشنا می سازد . موسیقی علی الاصول هدایتگر است.

وقتیکه صدای موسیقی را می شنویم مجذوب می شویم ، زیرا که صورت یار است که در مضراب و حلق نوازنده و خواننده قرار می گیرد. و ما ناگزیر ا زکرنش هستیم .

 

ما  همه  ا جزاء  آ دم  بوده ا یم                                         در بهشت ا ین لحنها بشنوده ایم

گر چه بر ما ریخت آب و گل شکی                                      یا دمان آ ید از آ نها چیزکی

بانگ گردش های چرخ است این که خلق                              می سرایندش به طنبور و به حلق

 

موسیقی نوعی ذکر است که باعث آشتی روان با جسم می شود و بدن با روان خودش یکسر به کرنش مشغول می شود . موسیقی بلافاصله ما را با دنیای ذکر آشنا می سازد.

انسان ذاتا تحت تأ ثیر زیباییها است مثل بوی خوش ، روی خوش ، نوای خوش .......هر چه زیبایی است متعلق به عالم دیگری است .

عارفان می گویند موسیقی با عث رهایی می شود ، در نزد مولانا  سماع شور و حالی روحانی بود چیزی که به روح کمک میکرد تا در رهایی از آ نچه او را مقید در عا لم حس و ماده می دارد پله پله تا عالم قدس عروج نماید.

 در مجلس مولانا هر کس به سماع وی در می آمد تحت تأ ثیر  موسیقی ا ز شوق و هیجا ن بیخود  یا بی طاقت می شد .دست که می افشاندند از هر چه تعلقهای دنیوی بود اظهار بی نیازی می کردند ، و پای را که بر زمین می زدند" خودی" خود را زیر پا لگد کوب می نمودند.

دست ا فشا نی و پا یکوبی نشانه ایی از ذوق وصال بود . ترا نه ای که قوا ل می خواند و با دف و نی و رباب همراه می شد مجلس را غرق در امواج روح و دل می کرد .

 سما ع مبارزه و تلاش ریا ضت کشا نه ای بود که جسم را تلطیف می کرد . خیز و جهشی بود که سا لک راه خدا را به اوج حیا ت انسان می رسا نید . رقص یک دعای مجسم ، یک نماز بی خودا نه بود . مناجا ت مستانه ای بود که تحت تا ثیر شور و هیجان سماعگر ، به آ هنگ و حر کت مبدل شده بود.

مولوی در خلوتگاه گه گاه رباب می نوا خت ، و به نی و رباب همچون رمزی از روح از خودی رهیده از روح مشتاق و مهجور می نگریست .

 

 

چهار ساحت ( دوره ) برای موسیقی تعیین شده است:

1.محادثه  (حقیقت)

2-محاکات (حکایت)

3-روایت

4- ظلمت

محادثه : یعنی حادث شدن حقیقت و معنی  . این دوره وحدت است زیرا که کلَ موجودات  از یک معنی برداشتی یکسان می کنند . موسیقی در این دوره برخاسته از اصالت واژگان است ، یعنی واژه ها در این دوره نزد تمام افراد یک معنی داشت ودر جمع  حادث می شد و این متضاد با مفهوم است .

مثل حادث شدن حقیقت قرآن در دوره صدر اسلام که روح قرآن در مسلمین و ملت توحیدی آن دوره حادث شد و مثل ظهور مسیح که در این دوره ها برادر کشی در بین پیروان آنان از بین رفت. اما این دوره ها بسیار کوتاه بود .

موسیقی دوره محادثه ، موسیقی مقامی است . بداهه نوازی در موسیقی دستگاهی  در این محدوده جای دارد.

از قرن دوم هجری به بعد یعنی از بعد از اسلام ، تألیفاتی در زمینه موسیقی بوجود آمد و این تألیفات از دانشمندانی مثل : فارابی صفی ا لدین اُرموی ابن سینا عبدا لقادر مراغه ای و بعد ابوا لفرج اصفهانی تا قرن ده و یازده هجری ایجاد شد.

در این دوره حدود هشتاد شکل متنوع از هماهنگی نتها ( مقام ) در موسیقی ایرا نی وجود داشته .

تا دوره صفویه موسیقی در ایران موسیقی مقامی بوده  . از دوره صفویه به بعد سیستم مقامی به سیستم دستگاهی تبدیل شد.

موسیقی کردستان نوعی موسیقی مقامی است که شامل مقامات مجازی و مقامات حقیقی است ، و تا کسی به مقامات  مجازی  آگاه نباشد مقامات حقیقی را درک نمی کند.

 در شمال خراسان،  به نوازنده ها بخشی گفته می شود زیرا که کارشان تقسیم حالات موسیقی در  جمع است.

 

دوره محاکات

دوره محاکات حادثه دوره محادثه را حکایت می کند . مثل دوره بعد از ظهور قرآن که در این دوره قرآن را تفسیر می کنند.  اشخاصی مثل حافظ و مولوی و در این دوره جای دارند.

دوره محاکات،  موسیقی حقیقی را که در دوره محادثه ایجاد شده بود، را حکایت می کند. موسیقی در این دوره برخاسته از اصالت  جملات است ، و به عبارتی دوره شعر زبانی است ، و کثرت مفاهیم وجود دارد .

. در این دوره که کثرت مفاهیم وجود دارد یعنی  مفاهیم کثیر شده ا ند ولی بی معنی نشده اند. بر خلاف دوره محادثه که وحدت  در معنی است . یعنی دریافتها ی افراد مختلف  از یک چیز واحد دیگر گون  ا ست .

از دوره صفویه به بعد به دلیل مخالفت شاهان دوره صفویه ( به جز شاه عباس دوم ) تعدادی از موسیقیدانان مجبور شدند به هند  و بغداد کوچ کنند و از اینجا تغییرا تی در موسیقی ایرا نی بوجود آمد .

.بدین شکل که برای حفظ موسیقی ا یرانی سیستم مقامی به سیستم دستگاهی تبدیل شد .

در زمان قاجار خاندا نی  بنام خاندان فرا ها نی ، و در دربار محمد شاه قاجار شخصی بنام علی اکبر خان فرا ها نی که او نیز  مثل دیگر موسیقیدانان به تهران مهاجرت می کند و در دربار مستقر می شود . زیرا که موسیقی در اختیار اشراف زادگان بوده است و جنبه مردمی نداشته .

دربار محمد شا ه نیز مملو از موسیقیدانانی بود ، که از منا طق مختلف به آنجا مهاجرت کر ده بودند.

دوره تبدیل موسیقی مقامی تا دستگا هی یعنی زمان صفویه تا قاجار 250 سا ل طول کشید . و در این مدت موسیقیدا نا ن حدود  هشتاد  نوع مقامهای مختلف را با توجه به نظم و منطق خاص ، و بر پایه اسلوب با توجه به زیبایی شناسی هنری ، بصورت مجموعه های منسجمی درآوردند و آنها را دستگاه نا میدند .

هفت دستگاه در موسیقی ایرانی وجود دارد که عبارتند از : شور ماهور- سه گاه چهار گاه- نوا همایون راست پنجگاه  ،  هر  کدام از این دستگاه ها در درون خود تعدادی از مقام ها را جا ی داده اند . هر دستگا هی شامل تعدادی گوشه ا ست و گوشه ها وقتی که با نظم و ترتیب مشخصی پشت سر هم می آیند ردیف نا میده  می شوند .

 

دوره روایت

در دوره روایت موسیقی برخاسته از نثر زبانی است . در این دوره روایات مختلفی از دوره محاکات ا جرا می شود .

 در دوره روایت هر استادی با توجه به سازی که میزند ، و یا با آوازی که می خواند ، و یا با امکاناتی که در ساز ش  و یا در صدایش وجود دارد ، روایات مختلفی از ردیف را اجرا می کند .

 و دارای یک سبک و سیا ق مخصوص به خود می شود. مثلأ مطالبی که با سنتور اجرا می شود صد در صد قا بل انطباق با تار و یا سه تار نمی باشد .و هر استادی با مهارتهای خاص خود،  و با توجه به  زیبایی شنا سی خود ، می تواند ردیفها را بنوازد.

 

دوره ظلمت زبان در موسیقی

موسیقی بعد از طی این سه دوره به دوره ظلمت زبان یعنی بی معنی بودن زبان می رسد . موسیقی در این دوره بی محتوا می شود. موسیقی رایج  این دوره ، شکل سطحی و سخیفی از موسیقی  پاپ و راک است .

موسیقی که بر اساس لذا ت زود گذر و سطحی بوجود می آید ، و بعد از گذشت زمانی کوتا ه مانند کالای مصرفی گویی تاریخ مصرف آن به سر می آید ، و به فراموشی سپرده می شود .

این درست بر خلاف انواع مختلف موسیقی هایی است که بر خا سته از اندیشه عمیق و ریشه دار در فرهنگهای کهن ایجاد شده و در طول سالیان دراز تکوین یا فته است .

موسیقی این دوره صرفأ به مسایل مادی و کا ملأ محسوس و زمینی می پردازد . بی آ نکه حتي نیم نگا هی به عا لم معنی داشته باشد . اگر چه که مواردی به طور استثنا در این نوع از موسیقی ها را می توان سراغ گرفت که در آنها معنایی نهفته ا ست یا اشاراتی گذرا به عا لم معنا می شود ، اما کار برد این دسته از موسیقی ها به طور کلی پرداختن به مسایل عمیق و ژرف در حوزه های ا ندیشه های والای بشری نیست .

|+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه سیزدهم دی 1386  |
 اخوان
دوستان خواستم شعر اخوان که  شعر مورد علاقه من هست براتون بزارم امید وارم  خوشه  تون  بیاد  درضمن  این  شعر  استاد  شجریان  خونده  وکاستش  به : اسم " زمستان است" همه  جا موجوده

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن ودیدار یاران را

نگه جز پای خود را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغلبیرون

که سرما بس سوزان است

نفس کز گرم گاه سینه می آید بیرون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستددر پیش چشمانت

نفس کا این است   پس دیگر چه داری چشم

ز  چشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوانمرد من  ای ترسای پیره  پیرهن چرکین

 هوا بس نا جوان مردانه سرد است................آی

دمت گرم سرت خوش باد

سلامم  را تو پاسخ  گوی  در بگشای

 منم من   میهمان  هرشب  لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور

منم دشنام پست آفرینش   نغمه  ناجور

نه  از رومم  نه  از  زنگم  همان  بی رنگ  بی رنگم

بیا بگشای در   بگشای    دلتنگم

حریفا  میز بانا  میهمان سال و ماهت پشت در  چون  موج می لرزد

تگرگی  نیست  مرگی نیست  

صدای گر شنیدی صحبت  سرما و دندان است

من امشب امدستم وام بگزارم

حسابت را کناره  جام بگزارم

چه میگوی که بی گه  شد سحر  شد  بامداد آمد

فریبت میدهد بر آسمان این سرخی  بعد  از  سحر گه نیست

حریفا       گوش سرمابرده است این   یادگار سیلی سرد زمستان است این

وقندیل سپهر تنگ میدان   مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت یه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا رو چراغ باده بفروز  شب  با   روز یکسان  است

سلامت را نمی خواهند  پاسخ  گفت

هوا دلگیر  درها بسته  سرها  در گریبان  دستها  پنهان

نفسها ابر  دلها خسته وغمگین

درختان اسکلتهای  بولور آجین

|+| نوشته شده توسط میثم در چهارشنبه دوازدهم دی 1386  |
 آذر بایجان شرفی(محمد حسین بهجت تبریزی)یا(حیدربابا)

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او می‌توان به (علی ای همای رحمت) و (آمدی جانم به قربانت) به فارسی و (حیدر بابایه سلام) (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در ایران (روز ملی شعر) نام‌گذاری شده‌است.

زندگی : شهریار به سال 1285 در روستای خشگناب در بخش قره‌چمن آذربایجان ایران در اطراف تبریز متولد شد. پدرش حاج میر آقا خشگنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا 1303) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری (به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر) ترک تحصیل کرد (زاهدی 1337، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت و به سال 1315 در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. بعدها دانشگاه تبریز وی را يکی از پاسداران شعر و ادب ميهن خواند و عنوان استاد افتخاری دانشکده ادبيات تبريز را نیز به وی اعطا نمود شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷، شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله روح الله خمینی و سید علی خامنه‌ای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی (انتشار پس از مرگ شهریار)سرود.
شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد.
شهریار دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی داشت.

عشق و شعر

گفته می‌شود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده است، در بستر می‌سراید. این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
...

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می شود به صورت جدی به شعر روی می آورد و منظومه های زیادی را می سراید. وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۰۸ با مقدمه ملک‌الشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و ترکی آذری، جز آثار ماندگار این زبان‌هاست. منظومه حیدربابایه سلام، سروده شده به سال ۱۳۳۳، از مهمترین آثار ادبی ترکی آذری شناخته می‌شود.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پاچرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا
نازنينا ما به ناز تو جوانی داده ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا
وه كه با اين عمر های كوته بی اعتبار
اينهمه غافل شدن از چون منی شيدا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كنی
در شگفتم می نمی پاشد ز هم دنيا چرا
شهريارا بي حبيب خود نمی كردی سفر
راه عشق است اين يكی بي مونس و تنها چرا

شعرها و کتاب ها

حیدر بابایه سلام، شعر ترکی
کلیات محمد حسین شهریار، مجموعه اشعار به زبان فارسی


 

|+| نوشته شده توسط میثم در چهارشنبه دوازدهم دی 1386  |
 حرف دل
سلام بر  تمام دوستان  موسیقی  دوستم  اول  باید  بگم بنام  تنها سردار موسیقی و هنر خداا

دوستان فقط  خواستم  براتون یه  شعر از  سایه بگم البته مختصر  چون  سرم  درد  می کنه از  نامردی

روزگار و اونهم اینه  در این  سرایه  بی کسی کسی به در نمی زند  به  دشت  پر ملال ما پرنده پر نمی زند

تنها رفیق غم  خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

و بعد  سازتون  تنه کسی  که  تو  زندگی  حرف  منو  درک  کرد  خدا  بود  بس  بعد  هم  سازم  که  لحظه لحظه غم اندوهمو  با طنین غمناکش  داد  زد

پس  زنده  باد ساز که جز راستی از  آن  چیزه دیگه ای بیرون نه میاد و خدا که  تنها رفیق غم راستی هنر ووووووووووووووووووووووووووووووو  هرچیز مقدس  دیگر است

خاک پای همتون  هومن

|+| نوشته شده توسط میثم در سه شنبه یازدهم دی 1386  |
 عکس توپ توپ
گزارش تصویری / حضور استاد شجریان در سومین شب کنسرت بزرگ عارف "ققنوس"
استاد محمد رضا شجریان، شب گذشته در کنسرت بزرگ عارف "ققنوس" به سرپرستی پرویز مشکاتیان حضور یافت.

|+| نوشته شده توسط میثم در یکشنبه هجدهم آذر 1386  |
 
همایون شجربان، خواننده، در حال لب خوانی قطعه ای ایران در حین کنسرت گروه عارف (ققنوس) به رهبری پرویز مشکاتیان، نوازنده سنتور، تنظیم کننده قطعات و آهنگساز در تالار برزگ کشور.

همایون شجربان، خواننده، در حال لب خوانی قطعه ای ایران در حین کنسرت گروه عارف (ققنوس) به رهبری پرویز مشکاتیان، نوازنده سنتور، تنظیم کننده قطعات و آهنگساز در تالار برزگ کشور.
سومین شب کنسرت گروه شانزده نفره عارف شب گذشته با حضور میهمانانی چون محمدرضا شجریان، کیهان کلهر، همایون شجریان ،صادق طباطبایی و... در تالار کشور برگزار شد. در این شب نیزهمچون دو شب گذشته قطعاتی چون پیش‌درآمد ابوعطا، چهار مضراب خسرو شیرین ،چهار مضراب حجاز و ... اجرا شد.

عکس از سایت: سوره

|+| نوشته شده توسط میثم در یکشنبه هجدهم آذر 1386  |
 معرفی گروه کامکار

شايد جالب باشد بدانيد گروه موسيقی کامکارها که در 1344 در سنندج تشکيل شد، نخستين تمرين‌های خود را شب‌ها، کنار حوض کوچک خانه‌شان انجام می‌داد: پدر (حسن کامکار) و فرزندانش، هوشنگ، بيژن، پشنگ، قشنگ و ارژنگ.




اين گروه موسيقی حالا ديگر نسل‌های بعدی اين خانواده را هم به خود راه داده است. جوان‌ترهايی مثل ارسلان کامکار، اردشير کامکار، اردوان کامکار (که خيلی خوب سنتور می‌نوازد) و صبا کامکار. حتی همسر ارسلان کامکار هم به جمع اضافه شده است: مريم ابراهيم‌پور.

اجرای اخير گروه کامکارها -‌که فردا شب آخرين شب اجرايشان است‌- همخوانی اين زن و شوهر هنرمند را در خود داشت. دو آهنگی که با خوانندگی ارسلان کامکار در اين برنامه اجرا شد، شايد بهترين آهنگ‌های کامکارها به حساب نيايد اما می‌توان گفت بسيار متفاوت با آثار قبلی گروه بود.




دستمال‌هايی که در هوای پاييزی محوطه‌ی باز کاخ نياوران در دستان کردان حاضر در کنسرت تکان می‌خورد، هيجان عجيبی به جمع داده بود گرچه دستمال‌ها، دستمال کاغذی بودند و نه دستمال کردی!
برگزاری کنسرت کامکارها، برخلاف ديگر کنسرت‌ها منظم و بدون مشکل بود. حداقل ما که به مشکلی برنخورديم و همه‌ی اين‌ها مديون زحمت‌های دوستان مرکز موسيقی بتهوون بود.
اين مرکز بروشور نسبتا کاملی، هرچند با غلط‌های محدود املايی، هم از فعاليت‌های گروه کامکارها در اختيار حاضران گذاشته بود. بروشوری که باعث ‌شد در تاريکی چندين بار نور کم‌سوی موبايلم را برای خواندن سطور ترجمه‌شده‌ی ترانه‌هايشان روی بروشور بيندازم.
يکی از ترانه ها که جديد بود و حرف نداشت، با صداهای درهم همه‌ی اعضای گروه شروع و با همان شکل تمام می‌شد. آواهايی که انگار معنی ندارند اما درکنار هم صوتی زيبا ايجاد می‌کردند.

ترجمه‌ی فارسی يکی از ترانه‌های زيبای گروه را می‌نويسم، شايد شما هم در لذتش کمی با من شريک شويد.

سودای دوريه که ت (‌سودای دوری‌ات‌)

سودای دوری‌ات با من چنان کرد که از جان خويش بيزارم
و به مرگ خرسند.
روزان و شبان ناشادم،
زيرا شب يادآور گيسوان تو
و روز يادآور روی توست.

|+| نوشته شده توسط میثم در یکشنبه هجدهم آذر 1386  |
 
استاد فرهنگ شریف

فرهنگ شریف از چند سالگی جذب موسیقی شد؟

چهار ساله بودم که متوجه شدم پدرم نزد علی اکبر خان شهنازی آموزش ساز تار

می بیند و در آن سالها که به روش سینه به سینه آموزش داده می شد معمولا

پیش درآمدهای طولانی را به هنرجویان آموزش می دادند. یک بار که پدرم در حال

نواختن یکی از این پیش درآمدها بود در حین نواختن ادامه پیش درآمد را فراموش کرد

و من بدون مقدمه به پدرم گفتم آقا جون ادامه آهنگی که می نواختید این طوری

است و سپس شروع کردم به خواندن ادامه پیش درآمد. پدرم از من خواست ادامه

پیش درآمد را ازابتدا تا انتها برایش بخوانم. و من این کار را بدون هیچ اشتباهی

انجام دادم و از آن به بعد حکم ضبط صوت پدرم را ایفا میکردم و هرزمانی که دچار

مشکل میشد ازمن کمک می گرفت. وقتی پدرم متوجه استعداد و علاقه من شد

ساز تار را نزد عبدالحسین شهنازی برادر علی اکبر شهنازی فرا گرفتم.

از ویژگی های ساز تار بگوئید و چرا از میان این همه ساز تار را انتخاب کردید؟

 تمام صداهایی که از این ساز بیرون می آید ازهیچ ساز دیگری بیرون نمی آید ومن

موفق شده ام بیش از سی نوع صدا ازاین ساز بیرون بیاورم که امیدوارم در آینده ای

نزدیک دانسته هایم را به هنر جویان تار آموزش بدهم.

مهمترین استاد شما چه کسی بود؟

عبدالحسین شهنازی که با پدرم در ارتباط بود مهمترین استاد من بود که خیلی زیبا

ساز می زد بطوریکه هر وقت دست به ساز میبرد من محو ساز زدنش میشدم. وی

به سبک میرزاعبداله عمویش نوازندگی میکرد و علی اکبر خان به شیوه کلاسیک

نوازندگی می کرد. چند سالی افتخار شاگردی ایشان راپیداکردم.متاسفانه ایشان

(عبدالحسین خان) در سن چهل سالگی فوت می کنند. و فقط یک صفحه از آثار

ایشان باقی مانده است.وبا مراوده با اساتید مختلف همه و همه الهام بخش

نوازندگی من بوده است. در سن چهار سالگی بخاطر دارم پدرم صفحاتی از یک

کمانچه نواز اهل باکو داشت که هر شنونده ای را مسحور می کرد.

 نام ایشان را می دانید؟

بله موسیو هایک اهل قفقاز بود و قطعاتی را در اصفهان- چهارگاه و بسته نگار نواخته

بود که درآرشیو رادیو موجود بود. سالهای بعد این دو صفحه را تهیه کردم و وقتی آنها

را به دقت گوش دادم متوجه شدم بیشتر قطعاتی که تا به حال نواختم در نوازندگی

ایشان هم وجود دارد و در حقیقت متوجه شدم آنچه را که در چهار سالگی شنیدم

بخوبی حفظ کردم.

خود شما ابداعاتی در ردیف های موسیقی ارائه کرده اید؟

بله در شیوه قدیم موظف هستید جز به جز دستگاه را کنکاش کنی در حالیکه من

ثابت کردم که می توان از طریق وارد شدن به گوشه ای می توان وارد قطعات شد

مثلا از طریق کرشمه وارد دستگاه شور شد. در این زمینه کارهایی انجام داده ام

که به زودی این شیوه را در نوازندگی ام به هنرجویان موسیقی ارائه خواهم داد.

نزد استاد وزیری شاگردی داشته اید؟

خیر ولی بخاطر دارم زمانی که ایشان متصدی رادیو بودند با آقای ملاح که داماد ایشان

بودند در رادیو همکاری داشتم و قطعات استاد وزیری را اجرا میکردم یک روز آقای

ملاح مرا به آقای کلنل وزیری معرفی کردند (زمانی که کلنل وزیری به دلیل کهولت

سن سه تار می نواختند) وبنده درحظورایشان قطعات بندباز و دخترک ژولیده را اجرا

کردم و درپایان گفتند شما تنها کسی هستیدکه توانسته ای این قطعات را به زیبایی

اجرا کنید و پیشنهاد میکنم قطعات من را در کنسرتی اجرا کنید. و وقتی به استاد

گفتم این آثار رابه وسیله گوش از حفظ کرده ام ونواخته ام گفتند عجیب است که

حتی انگشت گذاری و طریقه مضراب زدنتان طبق دستورات من است که همان

اجراها و اظهار لطف ایشان را درنواری نگهداری کرده ام.

نظر شما درباره تکنوازان فعلی کشورمان چیست؟

آقای ظریف و آقای جلیل شهناز کارشان عالی است و بقیه هنرمندان هم کارهای

قابل تاملی دارند.انشاءاله که هنرستان های موسیقی هم درتربیت نوازنده فعال

هستند بطوریکه درآینده تعداد نوازندگان خوب کشورمان بیش از این خواهد بود.

حاصل کار آهنگسازان کشورمان را درطول این ۲۷سال چگونه ارزیابی میکنید؟

بدنبوده ولی نسبت به گذشته هنوز کاری در این دوره ندیدم که مثل کارهای گذشته

بین مردم زمزمه شود.

با خبرشدیم درروزهای پایانی ریاست جمهوری آقای خاتمی نشان درجه یک هنری معادل دکترا را از دست ایشان دریافت کردید در این باره توضیح دهید.

یک بار از دفتر آقای خاتمی با من تماس گرفتند و زمانی را برای ملاقات باایشان در

اختیار من قرار دادند درهنگام دیدار ایشان از وضع من سوال کردند از جمله اینکه:

شماازجایی حقوق دریافت میکنید.گفتم:خیر . گفتند: نشان درجه یک هنریتان را

گرفته اید گفتم:خیر . درپایان گفتند چه کاری از من توقع داریدو من گفتم دیدار با

شما بهترین هدیه برای من بود و خداوند این هنری را که به من عطا کرده بالاترین

هدیه است وخودم را در عین نیاز نیازمند نمی بینم و سپس آقای خاتمی به وزیر

وقت ارشاد گفتند تنها کسی که درطول هشت سال خدمتم از من چیزی نخواست

ایشان بودند و دستوراهداء نشان درجه یک هنری را صادر نمودند.

چه صحبتی با علاقمندان خود دارید؟

اوقات خوبی را برای تک تک مردم خوبمان آرزو دارم و تنها توصی ام به هنر جویان این

است: هر نوع موسیقی راکه می شنوند باتفکر گوش دهند در یک خط حرکت نکنند

و سعی کنند چارچوب را بشکنند و نوگرایی و ابداع داشته باشندو از قطعات ردیف

خودشان قطعاتی ابداع نمایند و آن راتغییر دهند.

 منبع سايت  فرهنگ شريف

|+| نوشته شده توسط میثم در دوشنبه پنجم آذر 1386  |
 کنسرت آزاد در استانبول
 

داوود آزاد، مولانا و باخ را براي نمايش عشق روي صحنه برد. اگرچه شايد شنيدن اشعار مولانا جلال‌الدين [رومي]، كه در قرن سيزدهم سروده شده، روي موسيقي كلاسيك قرن هجدهمي «يوهان سباستيان باخ» چندان معمول نباشد، اما داوود آزاد، هنرمند ايراني، با الهام از علاقه عمومي به مولانا در تمام نقاط جهان اين دو نام معتبر را بدون در نظر گرفتن عصر تاريخي آنها در كنار هم آورده و موفق شده كار نويي در عرصه موسيقي تلفيقي و مولاناشناسي عرضه كند.

 آزاد، هنرمند و آهنگ‌سازي است كه شهرت عمده بين‌المللي‌اش را مديون آشنايي‌اش با موسيقي كلاسيك، موسيقي اصيل ايراني و موسيقي صوفي‌گرايانه است. او به دعوت فستيوال بين‌المللي موسيقي استانبول به تركيه سفر كرد و برنامه‌اي با عنوان بديع «ديوان رومي و باخ» را در محل موزه «هاگيا‌آيرنه» برگزار كرد.

اين فستيوال كه به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا برگزار شد، شانس بزرگي براي تماشاگران حاضر در مراسم بود تا زبان يكسان عشق را از دو شخصيت معتبر از دو عصر تاريخي متفاوت و البته دو جغرافياي متمايز، درك كنند و لذت ببرند.

 داوود آزاد در گفت‌وگويي با روزنامه «زمان» پيش از برگزاري اين كنسرت شركت كرد و گفت: موسيقي او فقط بر پايه الهاماتي است كه به او منتقل مي‌شود. او براي تنظيماتش هرگز وقت زيادي صرف نمي‌كند و نقشه آنچناني از پيش تعيين‌شده‌اي براي آثارش ندارد.

 «ديوان رومي و باخ» هم مرهون همين لحظات كوتاه الهام است. او درباره جرقه شكل‌گيري اين آلبوم مي‌گويد: «يك روز مشغول خواندن شعري از مولانا بودم. يكي از دوستانم مليتا كالين كه از 15 سال پيش مشغول كار و تحقيق روي آهنگ‌هاي باخ است، مشغول نواختن يكي از قطعات باخ به‌وسيله پيانو بود.

 آن روز هارموني عجيب موسيقي باخ و اشعار مولانا را درك كردم و متعاقب آن تصميم گرفتم اين پروژه را به سرانجام برسانم.» آزاد در كنار تركيب بي‌همتاي موسيقي باخ و شعر مولانا از نمودهاي موسيقي اصيل ايراني، كه مناسب اين نوع آهنگسازي است، استفاده كرد و موفق شد قطعاتي را به صورت بداهه به آنها بيفزايد.

 به‌ويژه او از رنگ‌هاي موسيقي آذري – كه خودش مي‌گويد در خونش است – استفاده مناسبي كرد و همچنين عناصري از موسيقي تكه و خانقاهي را نيز به آن افزود. به اين ترتيب موسيقي تركي جديدي خلق شد كه صداي بي‌نظيري آفريده است.

 به عقيده آزاد، موزيسين‌ها نبايد در مقابل نوآوري‌ها مقاومت كنند: «الهامات وقتي مي‌آيند، احساس مي‌كنم نامرئي مي‌شوم. من مي‌توانم پلي باشم ميان شنوندگان و منبع يگانگي. اگر موزيسين نتواند از خودش رها شود، نمي‌تواند نقش اين پل را ايفا كند.» آزاد، هدفش را از انتخاب اشعار مولانا، «يكي شدن با معبود» عنوان مي‌كند.

 او مي‌گويد: مولانا نبايد منحصر به محل تولدش در ايران يا محل دفنش در قونيه تركيه باشد: «مولانا، متعلق به همه است. ايده يادبود او بايد به تمام دنيا تسري پيدا كند. بدين صورت است كه مي‌توانيم در ميان جوامع مختلف يگانگي به‌وجود بياوريم.

 به طور قطع، ميان فرهنگ‌هاي مختلف تفاوت وجود دارد. اما تمام فرهنگ‌ها مشتركاتي هم دارند كه ريشه در يك منبع مشترك دارند: عشق. ظهور فرهنگ‌هاي مختلف، شايد متفاوت باشد، اما همه انسان‌ها روح يكساني دارند.»

 موزيسين 44 ساله ايراني همچنين درباره نقشه جديدش مي‌گويد: او قصد دارد پروژه‌هاي آينده‌اش را به تركيب اشعار مولانا و آهنگ‌‌هاي بتهوون و موتزارت اختصاص دهد.

 اما در اجراي او در استانبول، گروهي متشكل از ماتيو بارلي به عنوان نوازنده ويولون سل، هيروكو ايماي پيانيست و سيري كومار به عنوان نوازنده تبلا حضور داشتند و موفق شدند با همراهي آزاد فضاي بسيار خوبي در سالن ايجاد كنند كه واكنش بسيار مثبت حاضران را دربرداشت.

 اين تلاش موفق او ثابت كرد كه موزيسين‌ها مي‌توانند فارغ از فرهنگ‌هاي مختلف و جغرافياي طبيعي سكونت‌شان، به يك زبان عمومي مشترك برسند: «من اين شانس را داشته‌ام كه با سبك‌هاي موسيقي مختلف آشنايي پيدا كنم. من مراقب اين هديه بودم و سعي كردم موسيقي‌ام را در فضايي بسازم كه براي هر شنونده‌اي حالت يكساني توليد كند.»

منبع: روزنامه زمان تركيه

|+| نوشته شده توسط میثم در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386  |
 
 
بالا